هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

انچه گذشت

سلام گلم توی این چند روز گذشته چند تا اتفاق افتاد اول از همه اینکه حالا میتونی کلمات غذا،قاشق،بشقاب،چنگال رو بخونی و مرحله اول تراشه های الماس رو روز 26 بهمن تموم کردی و کتاب رو هم میخونی دوم اینکه روز چهارشنبه به دعوت دوست پدر یعنی پدر لیانا جون رفتیم رستوران اونجا اولش شما به تنهایی با موزیک داخل رستوران رقصیدی و کارکنای رستوران ازت فیلم گرفتن و بعد هم برات اسفند دود کردن و بعد هم لیانا خانم به شما ملحق شد و حسابی اتیش سوزوندین بعد رفتیم خونه اونا و اونجا هم رحم نکردین و هر کار که دوست داشتین انجام دادین خلاصه به هر دوتون حسابی خوش گذشت اما متاسفانه ازتون عکس نگرفتیم :( عزیز دلم تازگی ها حسابی علاقه مند شدی با تلفن صحب...
28 بهمن 1391

مسابقه

حالاسلام گل دخترم  از طرف مامان اوا جون به یه مسابقه دعوت شدیم مثل اینکه باید دلایل اینکه چرا وبلاگ درست کردیم رو بنویسیم و از طرفی سه تا دوست دیگه رو به مسابق دعوت کنیم من این دوستان رو دعوت می کنم متین( maisa.niniweblog.com)  ترمه جون(termejoon.niniweblog.com) اران کوچولو(ranii.niniweblog.com) حالا بریم سراغ دلایل من برای درست کردن این وبلاگ اول از همه اینکه میخواستم لحظه لحظه با تو بودن رو تا ابد به خاطر داشته باشم و همیشه هم نمیشه همه چیز رو به خاطر سپرد بنابراین نوشتن خاطرات بهترین راه حفظ اونهاست دوم اینکه می خواستم شیرینی با تو بودن روبا کسانی که مثل ما لذت بودن در کنار یه فرشته اسمونی رو تجربه می کنن تقسیم...
25 بهمن 1391

جشن تولد

سلام گل دخترم روز 5شنبه 19 اردیبهشت برات یه جشن کوچیک گرفتیم البته بگم به علت دوری را مجبور شدیم یه مهمونی دو منظوره بدیم یعنی هم پا گشای دایی و زندایی بود هم تولد شما شرمنده دیگه مامانی دوری راه هزار دردسر داره اینم یکیش مهمونا شمال مامان اکرم،بابا سعید،دایی و زندایی،مامان و بابا و خواهر و برادر زندایی، مادرجون ربابه و بابا علی،دایی صادق و خانوادش و دایی داوود و خانودش از طرف مادر و مامان نرگس و باباجعفر و عمه پانی،عمه جون ذلفا و عمو فتح الله و علیو زهرا،عمو جابر و زن عمو واریا مهر از طرف پدر بودن دسته گل مادر اول شب حسابی با گریه هات همه رو خسته کردی چون نمی خواستی اجازه بدی سبحان با اسباب بازیهات بازی کنه اما کم کم عادت کر...
23 بهمن 1391

اتلیه

سلام گلم  دیروز به مناسبت تولد گل خانم رفتیم اتلیه تا چند تا عکس ازت بگیریم شما هم حسابی مادر و پدر رو شگفت زده کردی و هر کاری که اقای عکس که البته دوست پدر هم بود می گفت انجام میدادی و حسابی ژست می گرفتی عزیزم فکر نمی کردم تا این حد همکاری کنی بعد هم با هم رفتیم رستوران و یه جشن کوچیک سه نفره گرفتیم گل دخترم عاشقتم   ...
17 بهمن 1391

تولد تولد تولدت مبارک

  سلام گل دخترم عشقم نازنین مامان امروز دو ساله شدی درست دو سال پیش ساعت 9 صبح روز 16 بهمن به دنیا اومدی البته گلم امسال تولدت رو پنجشنبه می گیریم که همه بتونن بیان اما امروز میریم ازت عکس میگیریم دخترم امروز قدت رو اندازه گرفتم 81 سانت بود وزنتم10 کیلو کلا نسبت به سنت یه کم کوچولو هستی عزیزم تقریبا همه کلمات کتاب اول رو جز سه تا می تونی بخونی   حال این کلمه ها اضافه شدن شلوار-دارم-دارد-چنگال-گوش-جوراب گلم بعضی کلمه هارو خیلی با مزه ادا می کنی مثل خوشمزه گه میگی خومممزه سیب زمینی که میگی سیب زمزمینی حالا که لالا اصلاح که میگی اصحال  سلام که میگی شلام  حالا اونقد...
16 بهمن 1391
1